سخن از سرزمینی است که فرستادگان الهی و سفیران بزرگ آسمانی را در دامان پاک و مقدس خویش پرورش داده و سیری نورانی از خاک تا افلاک ترسیم نموده است. تپه های سرسبز و دشتهای مصفّایش به پای پیامبران متبرک گردیده اند؛ قلمرویی که پایه گذار و معمارش انبیا بوده اند. حضرت داود و سلیمان نبی(ع) در این مکان جاه و جلالی داشتند و پیوسته در جهت متجلّی ساختن جلوه های حقّ تعالی، اهتمام ورزیده اند. حضرت زکریا(ع) در اینجا به وجود فرزندی به نام «یحیی» بشارت داده شده، حضرت ابراهیم خلیل(ع) به این ناحیه مهاجرت کرد و حضرت موسی(ع) در این ارض عظمت خدا را مشاهده و با پروردگار خویش تکلّم کرد. حضرت عیسی(ع) آن پیام آور صلح و صفا و آرامش، در همین منطقه دیده به جهان گشود و در سنین کودکی، برای دفاع از صداقت و طهارت مادر خویش، در گهواره لب به سخن گشود و از اینجا به سوی آسمان عروج کرد.

زادۀ بلد امین، مصطفای پیامبران و خاتم رسولان حضرت محمد(ص)  از مکۀ معظمه به بیت المقدس سیر داده شد و از این مکان مبارک به جانب عالم قدس و ملکوت و شرکت در ضیافت عرشیان به معراج رفت و در اینجا پایه های نردبان عروج به ملکوت را بنا نهاد.

در قرآن کریم به این موضوع تصریح گردیده است: (سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ[1] «منزه است خدایی که بندۀ خویش را شبانگاه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که پیرامونش را مبارک نمودیم، سیر داد، تا بعضی نشانه های خود را به او بنمایانیم، به درستی که او شنوا و بینا است.» جبرئیل در همین پایگاه پاک به رسول اکرم(ص)  عرض کرد که محل حشر و نشر؛ حساب، روز جزا و صراط در اینجا برپا خواهد شد.[2]

آن روح قدسی در همین بیت نورانی با اشارۀ فرشتۀ الهی جلو رفت تا پیامبران سلف به امامتش نماز گزارند.[3] رسول اکرم(ص)  فرمودند: «مَنْ اَرَادَ اَنْ ینْظُرَ اِلَی بُقْعَة مِنْ بُقَعِ الْجَنَّة فَلْینْظُر اِلَی بَیتِ الْمَقْدِس؛[4] هر کس بخواهد به جایی از نواحی بهشت نظر افکند، پس به بیت المقدس بنگرد.» و نیز بنا بر روایات یکی از سه شهری که خداوند در میان سرزمینهای دیگر برگزیده و برتر دانسته، بیت المقدس است.[5] همچنین یکی از نقاطی که پیامبر اکرم(ص)  تأکید کرده اند، هر کس به سوی آن سفر کند، سزاوار نیست بار سفر ببندد، مسجد الاقصی است.[6]

در این دیار، شکوهمندترین حماسه های جاوید اسلامی به نمایش گذاشته شده و صخره ها و مناره هایش شاهد فرازهایی از فداکاری است که به حیات انسانها هویت بخشیده است. فلسطین پایگاه مبارزۀ پیروان خدا و رسولش با شیاطین انسی و جنّی و عرصۀ ایثار و اُفُق خونین رادمردان پایدار و پارساست. احتمالاً حکمت الهی چنین بوده که هر جا را حق تعالی برگزیده و کانون رسالت رسولانش بوده و میدان نبرد پویندگان صراطش کرده، از زمینش چشمۀ خون جاری گردد و بر جبینش شیاری خونرگ کشد و در سینه اش پیکان آتش بیافشاند و توفان فراگیر غم و درد و آوارگی را بر دامنش حواله کند.

آری، در جوار بقعه ای مبارک که طور سینین چون دُرّی ثمین بر پیشانیش می درخشد و به فرمایش حضرت علی(ع) قصری از قصرهای بهشت است؛ درندگی اشغالگران صهیونیست و توحّش استکبار، محصورش کرده و روبهان حیله گر با شیران بیشۀ شجاعت و صلابت در نبرد هستند.

سرزمین بیت المقدس یا قدس شریف، قبلۀ نخست و حرم دوم مسلمانان و مرکز کشور فلسطین است که دارای دو بخش قدیم و جدید بوده، پیروان ادیان توحیدی برای این دیار قداست ویژه ای قائل اند. بخش کمی در جنوب شرقی بیت المقدس امروزی قرار گرفته است و آن را شهر کهنه می نامند. بلندترین نقطۀ این شهر صحن حرم قدس است که در خود بناهای متبرکی چون «قبۀ الصخره» و «مسجد الاقصی» را جای داده است. این دیار که در وضع کنونی حدود 110 کیلومتر مربع مساحت دارد، در تقسیمات داخلی فلسطین، مرکز استان بیت المقدس به شمار می آید و توابع آن عبارت اند از: الخلیل  که شهری کوهستانی است  بیت لحم  دیاری است که زادگاه حضرت عیسی (ع) می باشد  رام الله  که قلمرو ییلاقی و خوش آب و هواست  بیت جالا، اریحا، پیره و بیت ساحور نیز در این منطقه قرار گرفته اند.[7]

اولین بنای اسلامی که قبل از ورود به این شهر جلب توجه می کند، دیوار سلیمان نام دارد که به صورت حصاری شهر کهنه را در خود جای داده است. این دیوار در قرن دهم هجری توسط فرمانروای امپراتوری عثمانی «سلیمان قانونی» بنا نهاده شده و هشت دروازه دارد که مهم ترین آنها باب دمشق نامیده شده است. در زمان حضرت داود(ع) مقدمات تأسیس معبدی فراهم گردید که در عصر فرزندش حضرت سلیمان(ع) احداث گردید و این نبی گرامی آنجا را محلی برای تقرّب پیروان خویش به خداوند و مکان راز و نیاز و عبادت قرار داد، مسلمانان بعد از فتح بیت المقدس در این محل مسجد الاقصی را ساختند که بارها تجدید بنا گردیده است. همچنین مسلمانان مسجدی بر بالای صخرۀ مقدس ساختند، همان صخره ای که بنا به برخی روایتها آخرین منزلگاه رسول اکرم(ص)  بر روی زمین، در شب معراج بوده است. بیت المقدس از آغاز بعثت نبی اکرم(ص)  قبله گاه مسلمین بوده و این ویژگی تا سال دوم هجری ادامه یافت تا آنکه کعبه واقع در مسجد الحرام قبله گاه جدید آنان اعلام گشت.[8]

با این وجود قداست و معنویت قدس شریف همچنان برای جهان اسلام برقرار بود، چنانکه امام صادق(ع) فرمودند: مسجد بیت المقدس از مساجد چهارگانۀ مهم اسلامی است که عبادت در آن فضیلت بسیاری دارد.[9]

دوازده قرن در آغوش اسلام

فلسطین از قدیمی ترین مناطق مسکونی جهان به شمار می آید، نام فلسطین را رومیان به این قلمرو اطلاق کردند و بعد از تجزیه امپراتوری روم به دو بخش شرقی و غربی، سرزمین مذکور به عنوان یکی از ایالات مهم روم شرقی تحت کنترل دولت بیزانس که مرکز آن در قسطنطنیه (استانبول کنونی) بود، درآمد. با طلوع تابناک آیین اسلام در سرزمین حجاز، در صحنه معادلات جهان قدرت جدیدی، ظاهر گردید و سرانجام رزمندگان مسلمان در سال دهم هجرت مطابق 634 میلادی در نهایت شجاعت و شهامت و با تکیه بر اقتدار معنوی و صلابت ایمانی با لشکر روم به نبردی سخت برخاستند و سرانجام بعد از جنگ «یرموک» واقع در شرق فلسطین، قدس شریف را از رومیها گرفتند و به این منطقه غلبه پیدا کردند. بنابراین، ادعای سراسر کذب صهیونیستها که می گویند مسلمانان قدس را از یهودیان گرفته اند، موهوم است و مدارک تاریخ بر آن خط بطلان می کشد.

بدین ترتیب قبلۀ نخستین مسلمانان آزاد گردید و هرقل (هراکلیوس) امپراتوری روم شام را ترک گفت و به جانب مرکز بیزانس در استانبول کنونی متواری گردید. بدین گونه قدس در دامان اسلام آرمید و در آغوش قرآن و ایمان به شکوفایی باشکوهی رسید و سرافراز گردید و مسجد الاقصی از دامانش سر برداشت و سرانجام مسلمانان در طول دوازده قرن فرمانروایی خود، بیت المقدس را مرکز حکومت فلسطین قرار دادند.[10]

در عصر حکومت فاطمیان، گرایشهای شیعی در قدس رو به فزونی نهاد، به همین دلیل جناب آقای مقدسی جغرافی دان مسلمان و اهل بیت المقدس که متمایل به تشیع است، می نویسد: اهل طبریه و نیمی از نابلس و قدس شیعه اند. بیش تر رفتار مردم امروز صبغۀ مذهب فاطمی (شیعی) دارد.[11]

اگر چه دولت فاطمیان توسط سلجوقیان در اواسط قرن پنجم هجری برچیده شدند؛ ولی در اواخر همین قرن «افضل بن بدر الجمالی» وزیر شیعی فرمانروایان فاطمی، قدس را از سلجوقیان باز پس گرفت و استیلای شیعیان را بر قدس شریف برقرار کرد. در سال 492 ق قدس در اولین جنگ صلیبیهای قسی القلب سقوط کرد؛ اما «صلاح الدین ایوبی» آن را از چنگال آنها بیرون آورد، اگر چه ایوبیان گرایشهایی به مذهب تسنن داشتند؛ ولی در عصر آنان علاقه به اهل بیت در قدس همچنان استوار بود و «میجر الدین حنبلی» به نقل از ابن شهاب، در اثر معروف خود نوشت: «بعد از شهادت امام حسین (ع)، سنگی را در بیت المقدس برنداشتند، جز آنکه زیرش خون آلود بود.»[12]

در اواخر قرن نهم هجری که سلطنت در اختیار «سلطان الملک الاشرف» سنی مذهب بود و برای زیارت به بیت المقدس آمده بود، وقتی فردی مسیحی به ساحت مقدس اهل بیت اهانت کرد، قاضی مالکی وی را به شدت مجازات نمود. از نشانه های حضور تشیع در قدس، وجود طوایفی از سادات در این دیار است که نسبت آنان به امام سجاد (ع) می رسد، با روی کار آمدن دولت عثمانی، علویان و شیعیان در قلمرو فلسطین با تنگناهایی سخت و آزاردهنده روبه رو شدند و بوستان تشیع در این منطقه دچار پژمردگی گردید و با جدا شدن قدس از بدنۀ جهان اسلام، تمایلات شیعی در آن سیر نزولی پیدا کرد.[13]

بیت المقدس در سال 923 ق به تصرف امپراتوری عثمانی درآمد و از آن به بعد فلسطین به یکی از نواحی امپراتوری مذکور تبدیل گردید. در سال 1214 ق «ناپلئون بناپارت» به این منطقه یورش برد و آن را به تصرف درآورد و در سال 1249 ق «ابراهیم پاشا» خدیو مصر (پادشاه مصر) بدین سرزمین تاخت و مدت هفت سال آن را تحت سیطرۀ خود درآورد؛ اما از سال 1281ق دولت عثمانی این نواحی را تجدید سامان داد و نواحی جنوبی فلسطین استقلال یافت که والی آن به طور مستقیم توسط امپراتور عثمانی تعیین می شد.

با شروع دوران زوال دولت اسلامی عثمانی (در اواخر قرن سیزدهم هجری و نوزدهم میلادی) و هم زمان با اوج گیری سیاستهای ضد یهودی در اروپا، حرکتهایی از یهودیان ساکن این قاره شکل گرفت که از همان ابتدا به صهیونیزم معروف شد که برای به اجرا گذاشتن نقشه ای خطرناک خود را مهیا و اولین تیر توطئه را شلیک کردند و خواهان ایجاد یک وطن ملی و استقرار تمامی یهودیان در این سرزمین گردیدند.

به موازات آن، جنبشهای ملی گرایانه و نژادی اعراب ساکن در قلمرو دولت عثمانی که خواهان خروج از استیلای ترکان عثمانی بودند، پا گرفت. از سوی دیگر، بریتانیای استعمارگر نیز خواهان از هم پاشیده شدن امپراتوری مقتدر عثمانی بود و از این رو به اعراب وعدۀ همکاری داد؛ اما در ورای این حرکت، پیگیر نیرنگی نهفته بود. طبق همین برنامه، دولت استکباری انگلستان (در سال 1334 ق / 1915 م) به حسین بن علی، شریف مکه، که از سادات والاتبار بود، وعدۀ استقلال داد و وی را علیه عثمانی تحریک کرد. گرچه توافقهای طرفین شامل تمامی منطقۀ عربستان و سرزمینهای عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و اُردن می گردید، و این نقاط تحت نفوذ شریف حسین قرار می گرفت؛ اما عملاً بعد از استقرار بر فلسطین، دولت حیله گر انگلستان مدعی گردید که فلسطین جزء محدودۀ مورد توافق ما نبوده است.[14]

غصب یک کشور و آوارگی یک ملّت

یکی از افرادی که پایه های توطئه علیه جهان اسلام را ریخت و زخم خون چکان فلسطین را به وجود آورد، صهیونیست جنایت کاری به نام «تئودور هرتزل» است. او در کتاب «دولت یهود» نوشت: «مسئلۀ قوم یهود جز از طریق تبدیل شدن به یک موضوع سیاسی جهانی که باید به دست ابرقدرتها حل شود، از طریق دیگری درست نمی شود.» وی افزود: «ما قادریم دولتی برپا کنیم که قدرتمند باشد.» هرتزل در گام بعدی موفق گردید اولین کنگرۀ صهیونیستی را با شرکت 204 نماینده در 1314 ق در شهر بال سوئیس برگزار کند و از این رهگذر سازمان جهانی صهیونیسم را تشکیل دهد. این کنگره هدف جنبش نژادی و استعماری صهیونیسم را این گونه مشخص کرد: «تأسیس میهنی برای یهودیان در سرزمین فلسطین.» هرتزل موفق گردید با «جزوف چمبرلنْ» از بزرگ ترین سیاستمداران انگلیسی که حامی آشکار صهیونیسم بود، ملاقات کند. بعد از به هلاکت رسیدن هرتزل، این توطئۀ شوم را «ازرواترمن یهودی» پی گرفت. سرانجام منافع بریتانیای استعمارگر و نقشۀ صهیونیستها به یکدیگر نزدیک گردید و این دو برای عملی ساختن نقشه ای خطرناک با هم متحد گردیدند. در بهار 1335 ق سیاستمداران انگلیسی و صهیونیستها بر روی اعلامیه «لرد بالفور» انگلیسی که خطاب به «لرد روچیلد» یهودی ثروتمند انگلیسی، منتشر گردید، اتفاق کردند. در این اعلامیه آمده بود: «حکومت انگلستان با نظر مساعد به تأسیس وطنی برای یهودیان در فلسطین می نگرد و نهایت تلاش خود را برای تحقق این آرمان به کار می برد.»

دولت بریتانیا برای جلب حمایت یهودیان یک نفر صهیونیست را به عنوان کمیسر عالی فلسطین منصوب کرد. وی و اولین رئیس حکومت سرپرستی فلسطین که یک نفر صهیونیست بود، برای بر هم زدن ترکیب جمعیت این سرزمین و یهودی کردن آن نقشه هایی را به اجرا گذاشتند و با توطئۀ انگلستان که فلسطین را تحت قیمومیت خود داشت، زمینه های مهاجرت یهودیان به این قلمرو را فراهم کردند.[15]

علامه عبد الحسین شرف الدین دانشمند جهان تشیع این نیرنگ را تشخیص داد و با آن به مخالفت برخاست،[16] آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء نیز در فتوایی به دفاع از فلسطین پرداخت و خاطرنشان ساخت: «رژیمی که فلسطین را اشغال کرده است، از اوّلین روزی که به این غصب غیرعادلانه و نامشروع دست زده، گویی با خود پیمان بسته است که نه برای عدالت ارزشی قائل باشد و نه مفهومی را برای حق بپذیرد.»[17]

در منطقۀ فلسطین علیه این اشغالگری غاصبانه قیامهایی صورت گرفت، چنان که در سال 1353 ق «عز الدین قسّام» مبارزات مخفیانۀ خود را بر ضد این توطئه آغاز کرد؛ اما وی سال بعد به شهادت رسید، قیام «عبدالقادر حسین» در 1356 ق نیز درخور توجه بود که با شهادت وی و یارانش خاتمه یافت. تظاهرات گسترده و اعتصابات عمومی نیز سراسر فلسطین را فرا گرفت، انگلستان که دیگر ادامۀ این حرکتها و اعتراضها را به نفع خود نمی دید به حیلۀ دیگری روی آورد و ماجرای فلسطین را به جامعۀ ملل ارجاع داد، سازمان ملل در محرم 1367 ق رأی به تقسیم این سرزمین داد.

با توطئه جدیدی که این سازمان بین المللی به اجرا درآورد 55 % اراضی فلسطین به یهودیان تعلق گرفت، در حالی که آنان تنها 6% مساحت این کشور را در اختیار داشتند. در رجب همین سال به محض آنکه دولت انگلیس به قیمومیت خود در فلسطین پایان داد، «بن گوریون» رئیس آژانس یهودیها موجودیت دولت اسرائل را رسماً اعلام کرد و آمریکا و شوروی سابق آن را به رسمیت شناختند.[18]

به تدریج دولت غاصب صهیونیستی اراضی بیش تری را به تصرّف درآورد و مسلمانان ساکن در فلسطین را به اجبار وادار به تخلیۀ اراضی کرد، در این میان صهیونیستها، حامی نیرومندی چون آمریکا به دست آورده بودند و این کشورِ سلطه گر، ضمن اینکه رژیم اشغالگر قدس را در غصب، جنایت و تجاوز یاری می کند، ارتجاع عرب و برخی مزدوران خاورمیانه را با خود همگام می سازد، در نبرد سال 1386 ق / 1967 م که در مدت شش روز صهیونیستها موفق شدند تمام شبه جزیرۀ سینا (در مصر)، کرانه غربی رود اردن (از کشور اردن) و ارتفاعات جولان (از سوریه) را به تصرف درآورند، این آمریکا بود که از دولت متجاوز اسرائیل در مجامع جهانی دفاع کرد و ناوگان ششم خود را که در مدیترانه مستقر نموده بود، برای کمک به غاصبان قدس مهیا ساخت، چنان که یورش وحشیانۀ اسرائیل به لبنان در ذی قعده 1401ق با موافقت و حمایت آمریکاییها صورت گرفت. هر گاه در شورای امنیت  حداقل به صورت ظاهر  قطع نامه هایی در محکوم کردن اعمال غیرقانونی و ضد انسانی اسرائیل صادر می گردید، آمریکا آنها را با استفاده از حق وتو، بی اثر می ساخت.[19] به همین دلیل آیت الله کاشف الغطاء در محرم 1373 ق در نامه ای خطاب به نخست وزیر پاکستان نوشت: «استعمارگران، فلسطین عزیز را غصب کرده و به یهود اعطا کرده اند و به طور مداوم به آنان کمک می کنند و تجاوزات دشمن را تقویت می کنند. بنابراین، روا نمی باشد که با دولت آمریکا هم پیمان گردید.»[20] امام خمینی(ره) نیز بارها فرموده اند: «آمریکا حامی اسرائیل است. آمریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانی می کند. . . به اسرائیل قدرت می دهد که اعراب مسلم را آواره کند.»[21] و در بیانات دیگری تصریح نموده اند: «مجال دادن به دولت پوشالی اسرائیل برای غصب حقوق مسلمین و سلب آزادی و معامله قرون وسطایی نمودن، جنایاتی است که در پروندۀ رؤسای جمهور آمریکا ثبت می شود.»[22] مقام معظم رهبری (حفظه الله) نیز فرموده اند: «هر جوان فلسطینی که به خاک و خون کشیده می شود و هر خانوادۀ فلسطینی که بی سرپرست و متلاشی می شود، دولت آمریکا به طور مستقیم در این جرم شریک است.»[23]

از دیدگاه مقام معظم رهبری(حفظه الله) اسرائیل قائم مقام حضور استکبار در منطقه است: «دنیای استکباری به سرزمین فلسطین به عنوان قلب جغرافیایی جهان اسلام احتیاج دارد تا اسلام را بکوبد، ملتهای اسلامی را زیر فشار قرار بدهد و از حرکت اسلامی مانع شود. دولت اسرائیل در این منطقه، قائم مقام حضور استکباری است تا منافع استکبار را تأمین کند.»[24]

روز قدس؛ ابتکار خردمندانه امام خمینی(ره)

در فرهنگ اسلامی از دیرباز ماه مبارک رمضان نماد مبارزه با نفس و شیطان و تلاش برای پالایش روح تلقّی گردیده است. امام خمینی(ره) که خود سالها در مسیر سیر و سلوک معنوی و جهاد اکبر گام می زد، با نگرشی متفاوت به مقولۀ عرفان، آن را به هیچ وجه با انجام وظایف اجتماعی در تقابل نمی دانست. ماه مبارک رمضان را به ایام مبارزه با دشمن درونی و بیرونی تبدیل کرد و در روز شانزدهم مرداد ماه سال 1358ش مصادف با 13 رمضان 1399ق پس از بمباران جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی و هم زمان با آغاز دور تازه ای از جنایات بی رحمانۀ این رژیم، در سرزمین مقاوم لبنان، روز جمعۀ آخر ماه مبارک رمضان را به عنوان روز جهانی قدس مقرّر کردند و عموم مسلمین جهان را به همبستگی اسلامی در این روز بزرگ فراخواندند تا همراهی و همدلی خود را در حمایت از حقوق قانونی و انسانی مردم مسلمان فلسطین به نمایش بگذارند. یادآور می گردد که بعد از جنگ شش روزۀ 1967م و شکست مصر و سوریه، برای اولین بار فلسطینیها با یک سلسله عملیات نظامی در درّۀ کرامه (در مرز اُردن و سوریه) به اسرائیل لطمات شدیدی وارد کردند و به دنبال این پیروزی آن روز به معرکه کرامه و روز جهانی فلسطین معروف شد و به مناسبت آن مراسمی در این روز برگزار می شد؛ اما چون این حرکت هویتی ملی گرایانه داشت، مورد استقبال مسلمانان جهان قرار نگرفت؛[25] ولی ابتکار خردمندانه امام خمینی (ره) ضمن اینکه حمایتهای جهانی را به دنبال داشت، موضوع فلسطین را به مسئله ای بین المللی و مرتبط با دنیای اسلام تبدیل کرد. انتخاب آخرین جمعۀ ماه مبارک رمضان برای حمایت از ملت مظلوم فلسطین امری هوشمندانه و هدفمندانه بوده است؛ چرا که در این روز مسلمانان بعد از حدود یک ماه عبادت و بندگی خالصانۀ خداوند باید نتایج خودسازی و تهذیب خویش را با آگاهیهای سیاسی و اجتماعی پیوند بزنند و با مظلومان جهان همدردی کنند. همچنین تبدیل تدریجی روز قدس از سطح ملّی به بین المللی، نکته ای است که بر لزوم حمایت از فلسطینیها و وجود مطالبۀ جهانی در این رابطه دلالت می کند و اگر مطابق با خواسته ها نبود، به تدریج فراموش می شد؛ اما اکنون بعد از سی و پنج سال، راهپیمایی حمایت از قدس و فلسطین در سطح گسترده تر، با شکوه تر و توأم با بیداری اسلامی و افزایش آگاهی مسلمانان نسبت به توطئه های استکباری و گسترش نفرت از ابرقدرتها و انزجار شدید از صهیونیستها برگزار می شود.

بدون تردید، اهمیت حمایت از فلسطینیها در قالب راهپیمایی نباید دست کم گرفته شود و باید به این امر واقف بود که اگر با ساماندهی مطلوب حدود یک و نیم میلیارد نفر مسلمان در این روز منسجم، متحد و همگام، به دفاع از این ملت رنج دیده بپردازند، صهیونیستها که در بهترین شرایط حدود پانزده میلیون نفرند، برابر یک درصد جمعیت دنیای اسلام خواهند بود و این حرکت شکوهمند چنان رعبی در قلب سیاه و ذهن علیل آنان می افکند که هیچگاه جرأت جسارت به مسلمانان فلسطینی را نخواهند داشت و یا حداقل از ادامۀ جنایتهای خود امتناع خواهند کرد.

در واقع روز جهانی قدس  که حاصل ابتکاری حکیمانه و جاودانه از سوی امام خمینی(ره) بود  برای توجه دادن افزون تر افکار عمومی مردم و دولتمردان جهان اسلام به یکی از اساسی ترین مسائل و مشکلات جهان اسلام بوده است، اکنون این ماجرا از چنان هویت و ماهیتی برخوردار گردیده است که در حقیقت می توان آن را نماد بارز پیدایش یک اجماع بین المللی علیه رژیم اشغالگر صهیونیستی دانست. همچنان که در مراسم عبادی  سیاسی حجّ مسلمانان دنیا با انجام اعمالی نمادین (رمی جمرات) نسبت به نظام شیطانی و تمام مظاهر مربوط به آن اعلام انزجار و اعلان برائت می کنند. روز جهانی قدس نیز در پایان ماه عبادی رمضان، تجلّی و نشانگر مبارزۀ بی امان با مظهر عینی فعالیتهای استکباری و سیاستهای شیطانی رژیم اشغالگر قدس است که امروزه به عنوان مصداق بارز تروریسم دولتی در تمام نقاط جهان شناخته می شود و اگر بخواهیم جلوه های ستم، زشتی، پلیدی و جنایتهای وحشیانه را در دنیای امروز و تاریخ بشریت نشان دهیم، همان سرزمین اشغال شده فلسطین است. روز قدس، هنگامۀ اعلام حمایت از مبارزات بر حق مردم مظلوم فلسطین در مسیر احقاق حقوق از دست رفته و غصب شدۀ آنان است؛ روز پیوند خوردن تمام قلبها و عواطف انسانی، اندیشه ها و وجدانهای بیدارگر مردمی به دردها، رنجها و زخمهای ملّت فلسطین در نگاهی وسیع و کلان است، روز قدس فراتر از جامعۀ مسلمانان، تمام آزادی خواهان و عدالت دوستان از هر آیین، قوم و ملیتی را که مدّعی و منادی حمایت از ستم دیده گان و دفاع از حقوق اولیه انسانی و پیوستن به جامعۀ مدافع حقوق بشرند، در برمی گیرد. موضوع فلسطین امروزه به معیار و محک مشخصی برای ارزیابی و عیارسنجی کارنامۀ مجامع و سازمانهای بین المللی تبدیل شده است که سنگ دفاع از حقوق بشر را به سینه می زنند و ادعای صیانت از حرمت و حرّیت انسانها را مطرح می کنند. فلسطین در وضع فعلی، آیینۀ بازتابش حقیقت ملت مظلومی است که در روز روشن نادیده گرفته می شود. امروزه مردم جهان نه تنها نسبت به حمایتهای بی دریغ و بی شرمانۀ دولتمردان آمریکا از رژیم متجاوز اسرائیل، اعتراض دارند؛ بلکه سکوت تأمل برانگیز و شگفت آور سازمان ملل متحد را با مرامنامۀ حقوقی و منشور این نهاد جهانی در تضاد و تعارضی آشکار می بینند. سرزمین مظلوم فلسطین هنوز هم در آتش بی داد رژیم غاصب و تروریستی اسرائیل، هر روز شاهد از دست رفتن سرمایه های انسانی، فرهنگی و طبیعی خود است.

بهار بیداری در پرتو خورشید انقلاب اسلامی

در مهرماه سال 1335 ش مقدماتی برای برقراری روابط از سوی رژیم سفّاک پهلوی با اشغالگران قدس فراهم گردید و رفته رفته استبداد شوم حاکم بر ایران، این سرزمین را زیر سلطۀ آمریکا و صهیونیسم می برد و حتی سوخت هواپیماهای بمب افکن اسرائیلی و دیگر نیازهای این غاصبان توسط حاکمان جنایت پیشۀ ایران تأمین می گردید، نفت ایران با بهایی نازل و تقریباً رایگان به سوی این جانیان سرازیر بود. آنان در ایران فعالیتهای اقتصادی و سیاسی گسترده ای داشتند و حجم صادرات و واردات بین ایران و اسرائیل به نحو قابل توجهی گسترش یافت؛ حتی صهیونیستها رژیم پهلوی را در سرکوبی تظاهرات ایران و نیز پرونده سازی برای نیروهای مبارز و انقلابی یاری می دادند و در فاجعۀ جمعه سیاه ایران (17 شهریور 1357) دست خود را به خون شیعیان ایران آلوده کردند، البته مردم ایران با هدایتهای علمای شیعه از این وضع أسف بار راضی نبودند و به مناسبتهایی نفرت خود را از رابطۀ رژیم پهلوی با صهیونیستها ابراز می داشتند، چنانکه وقتی اولین مسابقۀ فوتبال بین ایران و رژیم صهیونیستی در سال 1347 ش در ایران برگزار شد، تماشاگران با غیرت و برخوردار از شعور سیاسی، از همان لحظات اول این مسابقه را به یک تظاهرات سیاسی ضداسرائیلی تبدیل کردند و صحنه ای را به وجود آوردند که برای شاه و اربابانش تلخ و هشدار دهنده بود.[26]

عمّال اسرائیل به همراه دستگاه جهنمی ساواک در ایران اختناق شدیدی را حاکم کردند و سازمان امنیت، مبلّغان و اهل منبر را فراخواند، و از آنان التزام می گرفت که به هنگام ترویج دیانت، مراقب باشند که سه موضوع را رعایت کنند: علیه شخص اول مملکت سخنی بر زبان نیاورند. ضد اشغالگران قدس تبلیغی نکنند و نیز به مردم نگویند که اسلام در خطر است. امام خمینی (ره) که در آن تاریکیهای ستم و جهالت، چون آذرخش می خروشید و پرتوافشانی می کرد، به واعظان، مبلّغان و مروّجان دیانت گوشزد نمود که از زجر، حبس و تهدیدهای طاغوت، هراسی به دل راه ندهند و با شجاعت خطر اسرائیل و عمّالش را به مردم تذکر دهند و در همان زمان که نهضت اسلامی را رهبری می کرد و کارنامۀ سیاه ستمگران رژیم منحوس پهلوی را افشا می کرد، از اشغالگران قدس به عنوان جنایتکاران و غاصبان سخن می گفت و از اینکه روحانیان و مبلّغان را دربارۀ سه موضوع مورد اشاره تهدید کرده اند، برآشفته، فریاد برمی آورد: «اگر ما این سه تا امر را کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟ ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تا است.»[27]

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئلۀ فلسطین از نقش ویژه ای برخوردار گردید و در اولین قدم، سفیر رژیم صهیونیستی از ایران طرد و صدور نفت به آن کشور قطع گردید و سفارت فلسطین در ایران دایر شد و کمیتۀ حمایت از انقلاب فلسطین شکل گرفت. امام خمینی (ره) که در طول سالهای طولانی دوران اختناق ستم شاهی، خطر اسرائیل را برای مسلمانان جدّی اعلام کردند و این رژیم را غدّۀ سرطانی و مایۀ فساد در قلب ممالک اسلامی معرفی کردند، به مناسبت اولین سال روز پیروزی انقلاب اسلامی فرمودند: «اسرائیل، این جرثومۀ فساد، همیشه پایگاه آمریکا بوده است، من در طول نزدیک به بیست سال خطر اسرائیل را گوشزد نموده ام، همه به پا خیزیم و اسرائیل را نابود کنیم و ملّت قهرمان فلسطین را جایگزین آن گردانیم.»[28]

امام(ره) برای احیای آرمان مقدس ملت فلسطین و افشای جنایات اشغالگران قدس و معطوف نمودن جهان اسلام به این قضایا فرمودند:

«روز قدس یک روز جهانی است، روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابلۀ مستضعفین با مستکبرین است. روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملتهای مستضعف معلوم شود، باید همان طور که ایران قیام کرد، تمام ملتها قیام کنند و این جرثومه های فساد را به زباله دانها بریزند. روزی است که باید جامعۀ مسلمین، همه اظهار وجود کنند و هشدار بدهند به ابرقدرتها.»[29]

امام خمینی(ره) مسلمانان را به این امر مهم توجه می دهد که ضمن تکریم روز قدس با راهپیمایی و تظاهرات این تلاش را مقدمه ای بدانند، برای اینکه در سرزمینهای خود قیام کنند و با نهضت خود جلوی مفاسد سردمداران خودسر را بگیرند.

ضرورت حمایت از انتفاضه

به فرمایش مقام معظم رهبری(حفظه الله): «مسئلۀ فلسطین، مسئلۀ اول بین المللی اسلامی است و در دهه های اخیر که مبارزات ملت مسلمان این سرزمین مغصوب خواب از چشم دولت غاصب صهیونیستی و حامیانش ربوده، بزرگ ترین وظیفۀ تمام ملتها و دولتهای مسلمان حمایت از این مبارزات است.»[30] ایشان در بیاناتی دیگر تأکید نموده اند: «در فضای عالم، این جوّ آمادگی، حضور و انتظار و طلبکاری نسبت به فلسطین باید روز به روز بیش تر شود، در داخل فلسطین هم باید این شعلۀ مقدس برافروخته تر بشود. آن کسانی که در زندانهای فلسطین به سر می برند، از شعار شما و مشت گره کردۀ شما، احساس قوت و قدرت می کنند و ایستادگی می نمایند. آن کسی که پشت دیوارهای زندان فلسطین است، باید احساس تنهایی نکند تا بایستد، آن زن و مردی که در کوچه ها و خیابانهای بیت المقدس، نوار غزه و شهرهای دیگر فلسطین اشغالی مورد تهاجم اراذل و اوباش صهیونیست است، باید احساس کند که شما پشت سرش هستید تا بتواند مقاومت کند.»[31]

ولی امر مسلمین تصریح نموده اند که مسلمانان باید نسبت به ماجرای فلسطین احساس مسئولیت کنند: «مسئلۀ فلسطین فقط متعلق به عربها و همسایه های فلسطین نیست؛ تمام مسلمین عالم در هر جای دنیا که هستند، باید نسبت به قضیۀ فلسطین احساس مسئولیت کنند.»[32]

«مسئلۀ فلسطین یکی از مصایب بزرگ جهان بشریت کنونی است، هر کس که احساسی در مورد انسان و حقوق انسان دارد و دم از حمایت از مظلومین می زند، باید این قضیه را قضیۀ خود بداند. امروز عده ای مسلمان فداکار، برگزیدگان ملت فلسطین از پیر و جوان و مرد و زن در سرزمینهای مقدس فلسطین دارند مبارزه می کنند، به آنها کمک کنید! باید ملتهای مسلمان حرکت کنند و احساس تکلیف نمایند.»[33]

یادآور می گردد که به برکت فروزندگی انقلاب اسلامی که در راهپیماییهای با شکوه روز قدس تجلّی یافت و به یمن رهنمودهای امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(حفظه الله) مبارزات خودجوش مردم فلسطین در قالب حرکت خودجوش انتفاضه شکل جدی به خود گرفت. انتفاضه از عملکرد معترضانه و شجاعانه اهالی غیرمسلح فلسطین در برابر رژیم اشغالگر قدس حکایت دارد، حرکت توده های سنگ به دست مسلمان فلسطینی که در برابر سربازان تا بُن دندان مسلّح اسرائیلی مقاومت می کنند تا پیام مظلومیت و اشغال سرزمین خویش را به گوش جهانیان برسانند. شهید دکتر فتحی شقاقی، رهبر سابق سازمان جهاد اسلامی، می گوید: «هیچ جریانی به اندازۀ انقلاب اسلامی نتوانست ملت فلسطین را به هیجان درآورد و احساسات آنان را برانگیزد و امید را در دلهای آنان زنده کند. با پیروزی انقلاب اسلامی ما به خود آمدیم و دریافتیم که آمریکا و اسرائیل نیز قابل شکست اند. ما فهمیدیم که با الهام از دین اسلام قادریم کارهای شگفتی انجام دهیم.

از دیگر عوامل آغاز انتفاضه ناامیدی ملت فلسطین از رهبران خود بود. سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) که کانون اتکای مردم فلسطین اشغالی به شمار می آمد، از یک تشکیلات مبارز و مدافع حقوق فلسطینیها به سازمانی تبدیل گردید که برای به دست آوردن ساده ترین حقوق مردم، کم ترین توانایی را از خود نشان می داد.» ابو ایاد از رهبران سابق ساف می گوید: «جنبش ما دچار بوروکراسی شد و خاصیت رزمندگی خود را از دست داد و از بیم اینکه مبادا از جانب سیاستمداران به تندروی، ماجراجویی و تروریسم متهم گردد، برای اثبات میانه روی، نرمش و آشتی پذیری خود در هر قدم شتاب کرد، اقدامات وحشیانۀ حاکمان صهیونی و ناامیدی از دولتهای حامی نیز باعث گردید فلسطین با اتکا به اسلام و الهام از انقلاب اسلامی، به خیزش درونی و جنبشی مردمی و خودجوش روی آورد.»[34]

رژیم صهیونیستی با شروع انتفاضه اول و دوم (انتفاضه مسجد الاقصی) دچار زیانها و صدمات زیادی گردید که عبارت اند از:

1- انتفاضه چون توفانی اقتصاد این رژیم را در نوردید و آن را با بحران عمیق مواجه کرد و دچار رکود بی سابقه ای شد؛ حتی جراید وابسته به صهیونیستها اعتراف کرده اند، اقتصاد اسرائیل هرگز پویایی خود را به دست نخواهد آورد، این بحران باعث کاهش قدرت خرید مردم، تنزل سطح رفاه عمومی، افزایش شکاف طبقاتی، کاهش بودجه و افزایش مشکلات انسانهای کم بضاعت گردیده است؛

2- فروپاشی بخش گردشگری: به نحوی که شمار گردشگران نسبت به سالهای گذشته 60% کاهش یافته است و شرکتهای مسافرتی و سیاحتی صدها میلیون دلار زیان دیده اند؛

3- مهاجرت معکوس: ضربات پیاپی نیروهای مقاومت شمار زیادی از صهیونیستها را وادار به مهاجرت به کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی کرده است، برخی آمارها نشان می هد به دلیل اوضاع نابسامان امنیتی، عملیات شهادت طلبانۀ حماس، جهاد اسلامی و گردانهای شهدای الاقصی تا یک میلیون نفر یهودی مهاجرت معکوس داشته اند؛

4- شعله های انتفاضه در میان صهیونیستها چنان خوف و هراس بوجود آورده است که شهرک نشینان ساکن کرانۀ باختری رود اردن و نوار غزه و منطقه دشت اردن، مناطق مسکونی خود را تخلیه کرده و به داخل کانونهای شهری و روستایی فلسطین اشغالی مهاجرت کرده اند؛

5- وجهۀ بین المللی رژیم اشغالگر قدس به شدت کاهش یافته است و این رژیم راه انزوا را طی می کند و حملات تبلیغی علیه غاصبان قدس؛ حتی در اروپا شدت پیدا کرده است.

6- انتفاضه ارتش رژیم صهیونیستی را برای اولین بار بعد از جنگ لبنان در زمینۀ تحقیق اهداف اسرائیل با چالشهایی روبه رو ساخت، به نحوی که برای سرکوبی مردم کم تر از نیروی زمینی بهره می گیرند؛

7- در آغاز صهیونیستها به یهودیان وعده دادند که اسرائیل برای آنان مکان امن و آرامی است؛ ولی بر اثر حرکات انتفاضه موجی از نگرانی و هراس متوجه یهودیان گردیده و فضای آکنده به ارعاب بر روح و روان آنان سایه افکنده است.[35]

پی نوشت ها

[1] إسراء/1.

[2] بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 18، ص 317.

[3] الاحادیث القدسیه، محمد توفیق عویضه، دار الکتب العلمیۀ، بیروت، 1403 ق، ج اول، ص 136.

[4] الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، مخبر الدین الحنبلی، شریف رضی، قم، 1410 ق، ج 1، ص 239.

[5] بحار الانوار، ج 37، ص 52 و ج 96، ص 373.

[6] کنز العمال، علاء الدین متقی هندی، مؤسسۀ الرسالۀ، بیروت، ج 12، ح 35000.

[7] سرگذشت فلسطین، اکرم زعیتر، ترجمه: علی اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، بی تا، ص 49 - 51.

[8] سیمای قدس مصلی پیامبران، از نگارنده، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374 ش، ص 26 و 27؛ ویژه نامه روز جهانی قدس، مجید قدیری، سروش، تهران، 1360 ش، ص 12 و 13                                                                                                                                                      

[9] وسائل الشیعۀ، شیخ حرّ عاملی، تصحیح: شیخ عبد الرحیم ربانی شیرازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، 1391 ش، ج 3، ص 55.

[10] نهایۀ الارب، نویری، ترجمه مهدوی دامغانی، امیرکبیر، تهران، 1362 ش، ج 4، ص 105 و 134؛ فتوح البلدان، بلاذری، انتشارات نصر، تهران، 1367، ص 200  201؛ تاریخ یعقوبی، یعقوبی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1372 ش، ج 2، ص 167.

[11] احسن التقاسیم فی معرفۀ الاقالیم، مقدسی، شرکت مؤلفان و ترجمان ایران، تهران، 1361، ج 1، ص 235.

[12] الانس الجلیل، ج 1، ص 285.

[13] تاریخ شیعه، محمد رضا مظفر، ترجمه: محمدباقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ص 254؛ سیمای قدس مصلای پیامبران، ص 79 - 81.

[14] گیتاشناسی نوین کشورها، عباس جعفری، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، تهران، بی تا، ص313.

[15] درباره فلسطین، ماکسیم رونسون، ترجمه منوچهر هزارخانی، توس، تهران، 1348، ص 78.

[16] شرف الدین، محمد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1361، ص 227 - 228.

[17] روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه نامه قدس، 8/ 5/ 1360.

[18] ارتباط خطرناک، اندروولسی کالبورون، ترجمه محسن شرفی، اطلاعات، تهران، 1367، ص 39 - 40.

[19] فلسطین و حقوق بین الملل، هنری کتان، ترجمه غلامرضا فدایی عراقی، امیر کبیر، تهران، 1368، ص 160.

[20] نامه ای از امام کاشف الغطاء، ترجمه جلال الدین فارسی، کانون انتشارات چیستی، تهران، بی تا، ص 89 - 90.

[21] ولایت فقیه، سید روح الله موسوی (امام خمینی (ره))، انتشارات آزادی، قم، 1359، ص 6.

[22] صحیفه نور، سید روح الله موسوی (امام خمینی(ره))، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1362، ج 2، ص 22.

[23] مجله مجلس و پژوهش، سال دوم، ش 12، آبان و آذر 1373، ص 7.

[24] حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1377، ج 8، ص 154 - 155.

[25] روزنامه اطلاعات، 25/5/1391، ش 25387.

[26] باران بیداری، از نگارنده، نور السجاد، قم، 1387 ش، ص 452.

[27] در جستجوی راه از کلام امام، دفتر 19، امیر کبیر، تهران، 1363 ش، ص 44 - 45.

[28] صحیفه امام، سید روح الله موسوی (امام خمینی(ره)) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1378 ش، ج 12، ص 148.

[29] تبیان، آثار موضوعی، دفتر چهارم (فلسطین از دیدگاه امام خمینی(ره))، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ اول، 1372، ص 134 - 135.

[30] راه امام راه امام، بیانات مقام معظم رهبری، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، سال 1369، ص33 - 34.

[31] حدیث ولایت، سید علی خامنه ای، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1376 ش، ج 7، ص 19 - 20.

[32] همان، ج 5، ص 281.

[33] همان، ج 8، ص 153 - 157.

[34] روزنامه اطلاعات، 25 مرداد 1390، ش 25378؛ روزنامه ایران، 26/ 5/ 1391، ش 5154.

[35] روزنامه اطلاعات، 8/ 7/ 1383، و نیز 9/ 7/ 1383.